سید ایلیاسید ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

مسافری از بهشت

تولد 3 سالگی

تم تولدت قطار بود و خودم همشو تنهایی درست کردم حتی کیکتو ولی خیلی خسته شدم امروز خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت                                            فرشته آسمانی سالروز  زمینی شدنت مبارک . ایلیا و دایی مهراد و مهیار و بابایی ایلیا و بابایی و دایی رضا روز بعد از تولد دیگه وقت نشد از بقیه چیز...
9 شهريور 1394

ماجراهای ایلیا 2

رفتیم با هم بیرون برات بستنی بخرم گفتم ایلیا دستتو بده گفتی نه گفتم پس برگردیم دستتو دادی بعد یهو یه ماشین اومد رد شد گفتی دیدیییییی باشین اوبد(دیدی ماشین اومد) با ماشین رفته بودیم بیرون من پیاده شدم خرید کنم تو و بابا تو ماشین موندین گیر داده بودی پیاده بشین بابا هم بهت گفت اگه پیاده بشیم آقا پلیسه میاد ماشینمونو میبره تو هم دیه شروع کردی: آقا پنیس باشین بیبله دیگه باشین ندادی بلیم دده ایی نانانا (آقا پلیسه میاد ماشینمونو میبره دیگه ماشین نداریم بریم بیرون آهنگ بزاریم گوش کنیم) به بابا میگی باباش یه مدتم میگفتی بابات عکس ماشین یا هواپیما تو کتاب ببینی پاتو میذاری روشمیگی خودششش سوار(میخوام سوار شم) حالا ما باید هی بهت بیم این عک...
31 تير 1393

ماجراهای ایلیا 1

از صبح که پا میشی میگی مامان سی دی برزان نامه (مرزبان نامه) بذار و باهاش میخونی و میرقصی هر کاری که میخوایم انجام بدیم میگی ایلیا خودشششششششش (خودم انجام بدم) چند وقت پیش رفته بودیم عروسی برات خیلی عجیب بود ولی خیلی خوشت اومد و کلی رقصیدی از اون موقع همش میگی عسویی نانانا(بریم عروسی برقصم) اگه بخوام اسباب بازی یا لباساتو جمع کنم سریع میای میگی کمک (یعنی منم کمک کنم) وقتی میگیم میخوایم بریم پارک میگی تاپ تاپ عباسی سر پایین (اسم پارک همینه دیگه) وقتی از غذا خوردن سیر میشی میگی ببلم (یعنی ببر) بشور بشور انقدر حرف میزنی که حد نداره و هرچیزم چند بار تکرار میکنی و ما باید تایید کنیم میخوایم بریم بیرون میگی مامان شخ (کفش ) بپ...
18 تير 1393

عید 93

متاسفانه امسال یادم رفت از هفت سینمون عکس بگیرم ولی فیلمش هست بعد از سال تحویل خونه مامانی اینم که دریای شمال فهمیدی داریم ازت عکس میگیریم ژست گرفتی خودت اینجا هم لاهیجان بام سبز اونروز مرتب بارون میشد دوباره آفتاب ما هم چتر برداشته بودیم، تو هم یه لحظه از خودت جداش نمیکردی همش با خودت میکشیدی تو عکس بعد معلومه ...
16 تير 1393